آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره

آراد کوچولو عشق مامانی و بابایی

روز به پایان رسیدن 9 ماه انتظار

1391/5/3 0:56
نویسنده : رویا
227 بازدید
اشتراک گذاری

امروز بدون هیچ برنامه ای رفتیم بیمارستان تا اگر دکتر اومده بود ازش برگه بستری بگیریم آخه دکتر به شدت مریض بود و گفت فقط به خاطر تو میام بیمارستان. ساعت 6 صبح بیدار شدم همه جا رو تمیز کردم کمدها رو مرتب کردم خلاصه تا ساعت 8 آماده شدم تازه میخواستم برم آرایشگاه یک کم خودم رو مرتب کنم ساعت 9 بالاخره یه آرایشگاه پیدا کردم که باز باشه تا 9.15 طول کشید بعد رفتیم دنبال مامان جون نسرین و مامان جون عالیه که بریم بیمارستان. ساعت 10.30 رسیدیم بیمارستان. ساعت 11 دکتر برگه بستری رو داد هنوز باورم نمی شد که تا چند ساعت دیگه آراد جونمو می بینم وای خیلی استرس داشتم انقدر کارها زود انجام شد که حتی یه خداحافظی هم نتونستم بکنم با مامانم خلاصه ساعت 12.30 رفتم برام سرم وصل کردن تا 1 که اومدن بردنم اتاق عمل. اتاق عمل رو با دکتر با هم انتخاب کردیم. اونجا متخصص بیهوشی بهم گفت به خاطر اینکه بینیت گرفته بیهوشی خطرناکه و باید بی حسی عمل انجام بشه که مجبور بودم قبول کنم اما با وحشت . آراد ساعت 13.40 به دنیا اومد و دکتر همون لحظه شروع به خوندن اذان کرد خیلی آروم شدم اما اونجا آرادو ندیدم انقدر بدنم میلرزید و دندونام به هم میخورد که نتونستم بگم بچمو بهم نشون بدین. بعد از اینکه اومدم تو بخش (ساعت 3) و لباسامو عوض کردن آرادو آوردن پیشم و خدا رو شکر همون موقع شیر داشتم که آراد رو دادن بغلم. اما چه شب سختی بود مگه صبح میشد. تا فردا ساعت 3 بیمارستان بودم. همراه هم اتاقیم هم تا صبح انقدر خروپف کرد نذاشت بخوابیم. دم دمای صبح اومدن گفتن آبمیوه بخورید و بلند بشید راه برید وای خیلی سخت بود انقدر جای بخیه هام درد میکرد که اصلا نمیتونستم بلند بشم  حدود نیم ساعت اینور و اونور کردم تا بلند بشم حتی با کمک مامانم هم نمیشد چون سنگین شده بودم میترسیدم کمرش داغون بشه خلا صه با کلی بدبختی از تخت اومدم پایین چند دقیقه راه رفتم و برگشتم نشستم لبه تخت. پرستار اومد گفت چرا نشستی بگیر بخواب اما میترسیدم بخوابم دیگه نتونم بلند بشم اما بزور منو خوابوند گفت سرگیجه میگیری باید استراحت کنی! هربار میخواستم بلند بشم کلی طول میکشید اما کم کم راحت تر میشد. خیلی شب سختی بود. انشا ا ... همه تجربه کنن با خوبی و خوشی!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)