بدون عنوان
واکسن 2 ماهگی
صبح ساعت ٧ از خواب بیدار شدم سریع لباس پوشیدم به آراد قطره استامینوفن دادم و لباس تنش کردم. ساعت ٨ درمانگاه بودیم. شیشه یخ هم برداشتم که بعد از تزریق واکسن سریع براش کمپرس سرد بزارم. کارت واکسن رو دادیم به مسئول واکسیناسیون بعد از چند دقیقه صدا زد رفتیم توی اتاق گفت نی نی رو باید بیدار کنی در حالت خواب نمیشه واکسن زد. اومدیم بیرون نشستیم هی صداش کردیم بیدار نشد تکون تکون دادیم بیدار نشد نیم ساعتی نشستیم تا خودش بیدار بشه اما نشد بردیمش توی اتاق چون ٥ شنبه بود حتما باید تا ظهر واکسن میزد خود خانومه گفت بدین من بیدارش می کنم هی دست می کشید تو سر و صورت آراد و بینیش رو میگرفت فشار میداد اما فایده نداشت فقط با چشم بسته گریه میکرد. خلاصه بعد از ...
نویسنده :
رویا
20:01
روز به پایان رسیدن 9 ماه انتظار
امروز بدون هیچ برنامه ای رفتیم بیمارستان تا اگر دکتر اومده بود ازش برگه بستری بگیریم آخه دکتر به شدت مریض بود و گفت فقط به خاطر تو میام بیمارستان. ساعت 6 صبح بیدار شدم همه جا رو تمیز کردم کمدها رو مرتب کردم خلاصه تا ساعت 8 آماده شدم تازه میخواستم برم آرایشگاه یک کم خودم رو مرتب کنم ساعت 9 بالاخره یه آرایشگاه پیدا کردم که باز باشه تا 9.15 طول کشید بعد رفتیم دنبال مامان جون نسرین و مامان جون عالیه که بریم بیمارستان. ساعت 10.30 رسیدیم بیمارستان. ساعت 11 دکتر برگه بستری رو داد هنوز باورم نمی شد که تا چند ساعت دیگه آراد جونمو می بینم وای خیلی استرس داشتم انقدر کارها زود انجام شد که حتی یه خداحافظی هم نتونستم بکنم با مامانم خلاصه ساعت 1...
نویسنده :
رویا
0:56




